جاده ساحلی
  
 می‌نوشت: پر مرغان صداقت آبی است.
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 2 دی ماه سال 1386
من هنوز نمردم

 

می شود که افتاده باشی در چاهی. به خسی چیزی هم در آن میانه آویزان شده باشی...

و منتظر مانده باشی تا دستی٬ چوبی٬ طنابی از آن بالا بیاید و فریادرسی باشد...

دردناک است که مدتهاست در همان فیگور مانده‌ای و کسی هم محلی برایت از اعراب قایل نشده است...

اتفاقی که بلاخره می‌افتد دو وجه بیشتر ندارد...

۱- خسته می‌شوی یا تکیه‌گاهت فرو می‌ریزد٬ بلاخره سقوط می‌کنی...

۲- خسته می‌شوی و دنبال جای دست می‌گردی برای بالا رفتن...


 
جمعه 15 تیر ماه سال 1386
نیاز

 

گاهی برای اینکه بتوانی دوباره کسی باشی٬ بهتر است گم شوی.

همیشه بودن! ناچار تخلیه‌ات خواهد کرد.

گاهی باید آنچه را داری و برای داشتنش خوشحالی٬ بگذاری و بروی! تا لذت دوباره بدست آوردنش مسرورت کند.


 
یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
بعد از سراب

 

امروز یک اتفاق خیلی معمولی افتاد که اصلا ارزش گفتن رو هم نداره...

اما نتیجه‌اش خیلی دردناک درک شد...

اینکه یک عمر  رو اگه که بگیم زیاده،‌ لااقل همان مقدار که زندگی کردی رو صرف ساختن خودت می‌کنی برای زندگی تو چارچوب‌هایی که برایت مشخص شده...

اما وقتی می‌رسی به زمان بهره‌ برداری، می‌بینی که ای داد بیداد... چرا چارچوب‌ها رو جابه‌جا کردن؟؟؟

به قول یک دوست خیلی قدیمی به دود اومدن داره...

پدیده سراب به ذهنم می‌رسه. می‌فهمم که علتش از ناتوانی محض در درک مقصده. و خیلی هم جالبه که این ناتوانی هم جزو قوانین علمیه و ردخور نداره...

نتیجه‌ام اینه که باید با یه حس جامع‌تر، نگاه کرد نه تماشا... باید ندید و فهمید که ...

بگذریم...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6956


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها